تقديم به بهترينهايمان (NوS)

همه مال تو

.gif)

می دونی! اگه من يه روزی ؛ يه روزی يه ستاره پيدا کنم ميزارمش تو يه تنگ شيشه ای ...پر ِ آبِ دريا... اما اگه شيطونکه بخواد بياد ستاره ی منو پاک کنه ... اگه خدا بهش گفته باشه که همون يه دونه ستاره هم نميشه مال من باشه چيکار کنم...؟
کاش من وقتی ستاره مو پيدا کردم شيطونک ِ حواسش پرت بشه ... يادش بره خدا بهش گفته که اون پايين بايد ستاره ی يه نفرو ازش بگيری...کاش توی راه اومدن شيطون گولش بزنه ...بره پی شيطونی هاش... من اگه يه روز ؛ يه روز يه ستاره پيدا کنم ديگه شيطونی نمی کنم قول می دوم خدا جون ... قول ِ قول ...















سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم


هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا اینقدر کوچیکه
که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ولی اگه دل بستی هیچ
وقت ازش جدا نشو چون دنیا اینقدر بزرگه که هیچ
وقت پیداش نمی کنی .

عشق یعنی سوختن و سوختن
واما
دوست داشتن یعنی سوختن و ساختن

باز هم قلبي به پايم اوفتاد
باز هم چشمي به رويم خيره شد
باز هم در گير و دار يك نبرد
عشق من بر قلب سردي چيره شد
باز هم از چشمه لبهاي من
تشنه يي سيراب شد ‚ سيراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروي در خواب شد ‚ در خواب شد


عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.
· عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.
· عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.
· عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.
· عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.
· عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.
· عشق یعنی ... دو چهره خندون.
· عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

· عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست